محمد پوریا محمد پوریا ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره

پوریا امید زندگی مامانی و بابایی

تشکر از خدا

1390/7/17 11:55
376 بازدید
اشتراک گذاری

سلام

میلاد امام رضا(ع) مبارک

کاش من یک بچه آهو می شدم                      می دویدم روز و شب در دشتها

توی کوه و دشت و صحرا روز و شب                        می دویدم تا که می دیدم تو را

بد حال شدن محمد پوریا جون:

الهی مامان فدات بشه دو روز بود حالت بد بود انگاری مسموم شده بودی سبزامروز خوب شدی دوباره به مامانی انرژی دادی وای خدا نمیدونم چرا اصلا حال و حوصله هیچ کاری و هیچ کسی رو نداشتم وقتی میدیدم نمی تونی هیچی بخوری و وقتی چیزی میخوردی بالا میووردی .

با بابایی بردیمت دکتر برات سه تا واکسن تجویز کرد موقع تزریق اولش یکم گریه کردی ولی بعد عین یه مرد ساکت شدی و دست از گریه کردن برداشتی و اومدی بغل مامان .تازه دیروز وقتی رفتیم واکسن آخری رو بزنیم تا قسمت تزریقات بیمارستانو دیدی پا به فرار گذاشتی منم دنبالت کردم و گرفتمت بالاخره واکسن آخری تزریق شد و از اونجا رفتیم خونه مامانی تا با دایی احمدت بازی کنی. 

بعد از دو شب بیخوابی دیشب خوب خوابیدی و امروز حالت خوبه و جلوی تلویزیون الان داری برنامه کودک نگاه میکنی و چون میلاد امام رضا(ع)است شعر و ترانه میخونن و تو هی دست میزنی وای چقدر خوشحالم و خدا رو شکر میکنم که حالت خوب شده شیرینک مامان.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (15)

مامان ابوالفضل
17 مهر 90 16:00
سلاممممممممممممممم، خیلی خوشحالم که محمد پوریا جون حالش خوب شده امیدوارم که همیشه سالم و سلامت باشه
مامان حسین
17 مهر 90 18:39
سلام ممنون اومدی پیش ما ...ایشالله محمد پوریا زود خوب بشه..
مامان رانيا
17 مهر 90 19:59
خاله جون بهترشدي؟ خدا كنه اين ي ني ها هركز بيمار نشن
مامان یسنا
18 مهر 90 10:23
خدا رو شکر که حال کوچولو خوب شده
مامان پرنیا خانوم
18 مهر 90 10:59
سلامی زبوی خوش اشنایی. ممنون از اظهار لطفتون خانوم.چشاتون زیبا میبینه. پسر نازی دارین ماشالله خدا حفظش کنه.منم با اجازه لینکتون کردم.
مامان ریحانا
18 مهر 90 11:12
مرسی که به ما سر زدید و مرسی از پیام تبریکتون امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید
mamani helena
18 مهر 90 11:50
salam azize delam mashala cheghad nazi .khale joon enshala hich vaght mariz nashi.mer30 ke be ma sar zadid linketon mikonam ba ejaze
مامان مبینا
18 مهر 90 12:24
خدا رو شکر که حال گل پسرمون خوب شد.ایشالاهمیشه سلامت باشی خاله جون.
نگين
18 مهر 90 12:38
سلام وب قشنگي داريد . خدارو شكر كه محمد پوريا بهتره
مامان نفس طلایی
18 مهر 90 21:28
سلام عیدت مبارک خدا رو شکر که بهتر شده
مامان پرنیا خانوم
20 مهر 90 8:59
سلام عزیز
پسر نازمون چه طوره ماشالله اقا شده
با اجازه لینکتون کردم ولی وبتتون مشکل داره چرا؟



مرسی مشکلو نمی دونم چیه ولی احتمال داره ادرس وبلاگ را اشتباه وارد کرده باشید.
آذین -مامان طهورا
21 مهر 90 17:36
مرسی که سر زدید وخوشحال هستم از اینکه محمد پوریا جان حالش خوب شده من شمارا لینک کردم شما طهورا را با نام طهورا پرنسس مامانی لینک کنید.
نبات کوچولو
21 مهر 90 22:47
سلام وقتتون بخیر " توی دیوار مدرسه، سوسک کوچولو تنها زندگی می کرد. سوسک کوچولو دلش برای دختر سوخت. یک دفعه شجاع شد. وسط کلاس پرید و گفت: « خانم اجازه؟» ناگهان انگار زلزله شد. همه جیغ کشیدند و از کلاس بیرون پریدند. " برای خواندن این قصه کودکانه زیبا به لینک زیر مراجعه کنید http://nabati.blogfa.com/post-86.aspx منتظرتون هستیم
آذین -مامان طهورا
22 مهر 90 17:31
متشکرم از بابت راهنمایی تون
مامان پرنیا خانوم
23 مهر 90 8:52
سلام عزیز. پسر ناز دونه اتون چه طوره با افتخار لینکتون کردم. راستی ممنون به خاطر اظهار نظر قشنگتون بازم بهمون سر بزنید.مطلب گذاشتم عزیز